بزرگ شدن
سلام عشقم
دختر قشنگم از 28 شهریور می ری مهد کودک
امسال کلاس پیش امادگی هستی و کلاست از طبقه بالا به طبقه پایین منتقل شده و مربی هم عوض شده هر چند هنوزم با دیدن خاله فاطمه کلی ذوق می کنی اما خاله شیدا رو هم خیلی دوست داری
دختر نازم امسال باید لباس فرم بپوشید و شما هم خیلی خوب باهاش کنار اومدی و لباست رو دوست داری
عزیز دلم امسال سبحان هم میره امادگی و زهرا عمه ذلفا هم رفته کلاس اول
عمه ذلفا خونشو اورده امل و مدرسه زهرا یه کوچه بعد از مهد شماست
عزیزم داداش ابولفضل هم دانشگاه قبول شده
دخترم وقتی لباس مهد رو می پوشی خیلی بزرگ می شی و یه جوری ناگهانی تغییر می کنی
جدیدا همش دوست داری بازی کنی و راجع به کارایی که کردی واسه دیگران توضیح بدی
عشقم روز دوشنبه 6 مهر بهمون خبر دادان که خاله مریم فوت کرده البته یک سری مشکلات داشت اما خوب به هر حال دلم خیلی براش میسوزه و بیشتر از اون به حال مادرجون ربابه دلم میسوزه به هر حال فرداش یعنی 7 مهر رفتیم ورامین برای شرکت در مراسم و هر چند زیاد خوشایند نبود اما تا 10 مهر یعنی دیروز اونجا بودیم
شما هنوز درک درستی از مرگ نداری و منم زیاد چیزی رو برات توضیح ندادم
الان که برگشتیم سرما خوردی البته بازم رفتی مهد کودک
دوستت دارم عزیز دلم
هدیه خانم کنار دکور شهر برای شروع سال تحصیلی


هدیه در پارک مادر امل و برخورد تصادفی با لیانا جون

عکس جشن پایان سال قبل که تازه به دستمون رسیده

هدیه در شهر بازی


سوار مری گرانت هم شدی اما چون تند می چرخید نشد عکس بگیرم
لباس فرم هدیه

کتابهای سال جدید هدیه

برای مهگلم
سلام عشقم
دختر خوشگلم شما هم کلی بزرگ شده هر کس از خونه میره بیرون دوست داری همراهش بری
عاشقتم که با همه غریبی می کنی اما با عمه جون اصلا
دختر نازم روز عید قربان امسال که میشه2 مهر چهار دست و پا راه افتادی یعنی درست و حسابی میتونی چهار دست و پا بری
دندونتم گویا دفعه پیش مرو گول زده تازه 6 مهر در اومده این چند روز که ورامین بودم حسابی باهات بازی کردم و لذت بردم حتی یه شب هم اومدم خونه شما خوابیدم و هدیه هم تو تخت تو خوابید دختر قشنگ عمه چند تا واژه جدیدم اختراع کرده
ممممممم یا ماماماماما یعنی مامانم و می خوام شیر می خوام برم بغل مامانم
بابابابابابابابا یا بعبعبعبعبعب یعنی بابامو میخوام
ام ام ام ام یعنی کلا همه چیزای دیگه برم بغل یکی دیگه راه برم خسته ام جیش کردم
اها اینم بگم دستت و به هر چیزی می گیری و سعی می کنی بایستی فکر کنم خیلی عجله داری
دست زدن رو یاد گفتی و کلاغ پر هم بازی می کنی
عشقم روز اخری که اونجا بودم تو هم حسابی سرما خورده بودی
ایشالا هردوتون زود خوب بشین
کلاغ پر کردن مهگل

دست زدن مهگل با خطی که با خودکار وسط پیشونی خودش کشیده

کنجکاوی مهگل با دیدن دوربین



بزرگ شدن 
